()
ثمر ابهر
ثمر ابهر
خانوادگی،اجتماعی
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
آمار
آنلاین : 1
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 10
بازدید هفته گذشته : 2
بازدید ماه گذشته : 161
بازدید سال گذشته : 536
کل بازدید : 5985

خلقت انسان در قاموس آفرینش حادثه بزرگی می باشد و درستنیست که با مدرج نمودن این نوع از مخلوقات خداوندی به بزرگ و کوچک حقارت را وارد این مقوله بزرگ و استثناییبنماییم اما به هر حال در بین انسان هستندو بودند انسان هایی که با پرداختن به واقعیت وجودی خویش و دنبال گیری هدفمندانهرسالت خویش عظمت این خلقت را نمایان تر ساختند وخواهند بود انسان هایی که اوجتعالی کرامت انسانی را در آینده حیات به نمایش خواهند گذارد ونشان خواهند داد کهاگر خداوند به ملائک دستور می دهدکه در برابر این نوع خاص از مخلوقاتش سر تعظیم وتکریم فرودآورند از برای چیست؟

 مثلا آنجا کهخداوند در قران کریم به صراحت و در این آیه مکرم إنَّ اللهَوَمَلاٰئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيّ يا أَيُّها الَّذينَ ءَامَنُواصَلُّوُا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسليما میفرمایند که:

خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مي فرستند. اي كساني كه ايمان آوردهايد، بر او درود فرستيد و به فرمانش به خوبي گردن نهيد.

حکایت ازاین دارد که پیامبر رحمت و رهایی انسانی بوده اندهمسا ندیگر انسان ها اما با این تفاوت که قرعه فال قربت به خداوند و برخورداری از تماممحبت خداوند را با زحمت خودسازی که به خود داده بودند به نام خود زده اند تا اسوه ایباشنداز برای تمام انسان هایی که می توانند با کمی زحمت و دوری جستن از منیت و همهچیز خواهی به موقعیتی برسند که الگو و سمبلی برای نسل های دیگر و علامت و اعتباریبرای اسلام ومسلمانان باشند همچنانکه امام حسن عسگری (س) در فرمایشی خطاب به شیعیان ازآنان میخواهند که با کار و تلاششان همیشه مایه آبرو وعزت ائمه گردند و امکان شرمندگی را فراهمنیاورند.

براستی مگر برای رسیدن به موقعیتی که درآن فردبتواند به اسوهوالگویی تبدیل شود چه مقدار و سختی ومرارت وجود دارد  که من وما از پرداختن بدینامر ساده ومهم اجتناب می ورزیم؟

در پاسخ به این سئوال می توان گفت که پیامبرگرامی اسلام فرموده اند که باید به جایگاهی برسید که ازشما صفاتی چون آرامش در آشوبها، شكيبايي در ناگواري ها، سپاسگذاري در آسايش، قناعت به آنچه خداي والا روزي تانكرده؛ ستم نكردن بر دشمنان، تحميل نكردن خود بر دوستان و رعايت آسايش مردمان بهچشم بیاید والحق که نهادینه نمودن چنین اوصافی در خود چندان نباید مشکل باشد زیراهمه آنها به نوعی برای رهاندن انسان از آنچه که می تواندمایه آزارو عذابش گرددواجب می باشد.

ویا آنجا که ایشان عنوان می دارندکه مردي كهبراي تأمين معاش و بي نيازي از ديگران كار مي كند، يا هدف او پذيرايي از پدرو مادر ناتوان خود است، يا مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش است،در همه حالات، انگيزه او مقدس و كار او در راه خداست واگر در این راه کشته شوداجرومزد شهید شامل حالش می شود آیا نمی تواند درسی برای من ومایی که در صددیم تااز دسترنج دیگران هزینه های زندگی خودرا تامین نماییم ویا به نوعی خودرا تحمیل بردوستان  کنیم نمی توانددرسی باشد تا با رستن از چنین خواری بزرگی به عزت نفسبرسیم.

آری انسان شدن وانسانی زندگی کردن چندان سختنیست مخصوصا درجایی که معلمان واسوه های بزرگی چون پیامبر گرامی اسلام وامامی چونرهگشای علم آموزی ومعرفت اندوزی داریم اما حیف که ما ها چندصباحیست که روی از آنهابرگردانده ایم و متاسی به روش ها و راه هایی شده ایم که مبلغ و معرفش شیطان بودهوهست و با رهروی در آن راه ازخودبیگانه و با دوستانمان دشمن شده ایم باورنداریدبفرمایید و با آشنا شدن و یا به یاد آوردن این اندرز از پیامبرگرامی اسلام کهفرمودند:

در ترازوي عمل كسي در روز قيامت؛ چيزي بهتر ازخوش خلقي گذاشته نمي شود.

به آیینه درون خودمان سربزنیم تا ببینیم که چندبخش از خلق ما به چیزی شباهت دارد که در خلق رسول الله(ص) موج می زد ویا کدام بخشاز خلق ما می تواند ملاک و سندی باشد که با پیش کشاندن آن می توانیم خودرا به محبتخداوند و گذشت از گناهانمان امیدوار نشان دهیم من ومایی که برای بودن در قدرت وبرخورداری از رانت های آن چون گرگ گرسنه ای شده ایم و به هربهانه ای که شده همدیگررا به هزاران اتهام وتهمت می آراییم وتازه از اینکه توانسته ایم دیگران را همدراین کاربا خود شریک گردانیم واز نیروی آنها هم برای تعمیق فرهنگی که مولدآن بودهایم وفرهنگ لئیمانه ای بوده بسیار خوشحال وخوشوقت می شویم .

دوستان پیامبرگرامی اسلام آمدو با زحمات ومرارت های فراوانی که متحمل شد به ما باوراند که در زندگی انسان جایی برای جاهلیتنیست و چون جاهیلیت چنین پافشاری و ایستادگی را مشاهده نمود به خاطر حرمت این اسوهکمال ودانایی خود را مقید به دوری از انسان نمود اما دوصد حیف که انسان قادر بهشکافتن طبیعت و دست یافتن به محصولات بسیار آرامش بخش که می توانست ومی تواندراهتوفیق وترقی بسیاری را پیش پای انسان بگذارد دوباره این مجال را به غفلت و بیتفاوتی دادکه زمینه باز گشت جاهلیت را فراهم آورد به نحوی که با تهاجم همه جانبهبه طبیعت واستخراج منابع آن امکاناتی را ساخت که باعث مسخ اوویا دست زدن به نوعکشی گردید ویا از ره یافت های علم بنیاد برای ایجاداختلاف و شکاف که مانع از بکارگیری تمام امکانات و فرصت ها برای پرداختن به رسالت انسان می شداستفاده نمود.

ودر نهایت اینکه پیامبر و امام معصوم ما کهتلاش داشتندتا به من ومای هوادار خویش یادبدهندکه دين باور باشيم، ودرمسیر کسب آگاهیو رسیدن به جایگاه امانت داری که لغزش را کم و متانت را افزایش می دهد دست از تلاشبرنداریم ودربرابرآنانی که چیزی به ما یاد دادند ویا امکاناتی را دراختیارمان نهادندسپاسگزار باشیم وچون چیزی برای گفتن و افزودن به دانش دیگران نداشتیم برای آنکهآنها را به خطا نیاندازیم كم گویی را پیشه خودسازیم، وبرای دور داشتن خوداز معصیتپاك دامنی و ازبخل وحسادت بزرگواری را پیشه خود سازیم وچون به منزلتی ازسر لطفمردم دست یافتیم آنها را ولی نعمت خودمحسوب داریم وبا برخوردی خوش آنها را بنوازیمو نيرومندی خود را به دشممنانی نشان دهیم که خواستار نگون بختی ما می باشند نهآنکه نیرو وتوان خود را برای سرکوب آنانی بکارگیریم که خود آنان به قدرتمان رساندهاند و آن را به امانت به ما داده اند درچنین حالتی است که می توان گفت که ایمانمانسخت تر از صخره شده است و گرنه در جایی که سخن چيني ،تنگ نظر ی، دشنام گویی واتهام زنی و برمبنای آنداوری حاکم باشد و واگرایی چون موریانه در میان ملت نفوذ کرده باشد مسلم است که نهایمانی به سختی صخره می شود و نه قولی حتی اگربه زیور کلام معصوم آذین شده باشدمحور وحدت قرارمی گیرد.

امروز درد من وما ریشه دراین بیماری دارد کهخوب می گوییم ،وعده های زیبا می دهیم و چون پای اثبات درستی رفتار وکلام می رسدخوب می دانیم که از مقدسات چگونه هزینه کنیم اما نمی دانیم که تمام کارها و اقوالما چون با اخلاص و باور یقینی همراه نیست فقط هوا و فضا را الوده می سازد و از نسلما کارنامه بدی را بجا می گذارد و گرنه معصومین ما با اثبات تمام اوصافی که درآنها مستقرمی باشد و برای نهادینه نمودن هریک از آنها خون دلها خورده اندهمیشه درمقام ومنزلت درستی و راستی باقی خواهندماند و برای تمام انسان ها در تمام ادواریکه بعدازاین خواهدآمد و خواهد رفت اسوه ای حسنه محسوب خواهند شد و مردم را به فلاحو صلاح هدایت خواهندنمود ولی حیف که ما آمدیم و امکانش را بدست آوردیم تا منشاءخیری شویم ولی نه تنها بدان نرسیدیم بلکه مایه اتلاف در منابع و فرصت ها گردیدیموبرای خودکارنامه ای را تدارک دیدیم که برای آن بزرگواران زیوری محسوب نخواهدگردید.   


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 4 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

در بخش پیشین مطلب پس از  اشاره به ایننکته که توسعه در متن مجموعه بزرگی به نام پیشرفت قرار می گیرد و برنامه و طرحهایی را شامل می شود که مردم آن کشور و یا منطقه برای افزایش برخورداری از مواهببه مورد اجرا می گذارند که محصول توفیق دراین امر شرایطی را پیش می آورد که به آنپیشرفت می گویند از سوی دیگر عنوان نمودیم که اساس توسعه به مفهوم پیدایش تغییراتکمی وکیفی در موضوع تکنولوژی و علم مورداستفاده قرار می گیرد در حالی که پیشرفت ضمن در میان گرفتن توسعهتغییرات صورت گرفته درحوزه های فرهنگی را نیزشامل می شود که برای رسیدن به اینموقعیت بایدجامعه و ارکان آن به ویژگی ها ومختصاتی آمیخته شودکه ضمن برشمردن نامآنها وعده بررسی اجمالی آنها را دراین بخش دادیم و برمبنای عمل به وعده در این بخشاز مطلب به یک یک آن خصایص اشاره می نماییم.

1- فرهنگ ممزوج با جسارت و شجاعت برای برون شدگی

به جرات می توان ادعا نمود که انسان ذاتا موجودی ترسو و وابسته به حال استوازاینکه اقداماتی را به انجام برساندکه با برهم زدن نظم موجود و تحمیل بی نظمی وعدم ثبات احیانا به دست آوردهای حتی بزرگی دست بیابد چندان خوشش نمی آید امادرمیاناعضاء جامعه ای که از چنین موجودی تشکیل می شود هستند افرادی که با دست یابی به ضرورت برون شدگی برایایجادتغییر در زندگی خود همه داشته های خود را برسر دست می گیرندو با ورود درقماری که مطمئنا نتیجه آن ازباخت ، باخت تا برد،برد در نوسان است برون شدگی را امکان پذیر میسازندچنین افرادی با قرار گرفتن در متن یک فرهنگ جسور و فراگرفتن آموزه های موجوددر آن به شجاعتی دست می یابندکه آنها را برای برخوردبا هر پیش آمدی آماده میسازدو این امکان را به آنها می دهدکه بازی حتی باخت- باخت را با تمام قدرتتغییرمسیربدهند وبا برد - برد معاوضه بنمایند.

2- تربیت انسان های که درمتن فرایند تغییر نقش برعهده می گیرند و یا حتیفرایندتغییررا ایجادمی کنندوآن را رهبری مینمایند

 درجوامعی که همت عمومی برای برون شدگیانسجام می یابد وبا بسیج تمام منابع ومدیریت زمان تحول وتغییر را آرزو می نمایندسیستم آموزشی با شناخت ضرورت ها و الزامات همگامی با زمان موظف می شود که منابعانسانی جامعه را به فرزندان زمان خودتبدیل نمایندتا آنها بتوانند با شناساییکمبودها(موانع و احتیاجاتی که امروز عرصه را برمردم تنگ می نمایند) ونیاز مندیها(موجودیت هایی که وجودشان برای نسل های آینده لازم وضروری خواهد بود)اقداماتلازم برای برطرف نمودن آنها را به انجام برسانندو با دست یابی به وضعیتی که در آنبرای تعالی بخشی به نقش ها ووظایف زمینه و ظرفیت های لازم فراهم آمده است آینده ایرا درافق دید قرار دهندکه آیتم های سازنده آن استواربر واقع بینی و تلاش همگانیبرای رسیدن به موفقیت شده باشد وگرنه در جامعه ای که نیروی انسانی آن زمین گیر وترسو باشدو به تبعیت و دنباله روی ازشرایط عادت کرده باشد مسلم است که امکاننداردکه بتوان برای دست یابی به وضعیتی مطلوب شهامت دل کندن از وضعیت موجود را درمردمان آن جامعه ایجادو یا مشاهده نمود ویا اساسا در میان مردمان آن جامعه علاقهای برای تغییر وتحول وبرون شدگی مشاهده نمود.

3- کارنامه مزین به مطالعات صورت گرفته در خصوص منابع(اعم ازانسانی ومادی)

واقعیت دردناک موجود در کشور های توسعه نایافته و یا کمتر توسعه یافته که مانع از عمومی شدن حس نیاز به برون شدگی می شود این استکه در چنین جوامعی اساسا کاری سازمان یافته در خصوص ظرفیت ها و منابع موجود ودردسترس صورت نمی گیرد تا آنها بدانندکه چه دارندتا برمبنای آن زمینه برای انجاماقدامات لازم صورت گیرد و یا برای پاسخ به فقری که احساس می گردد نیاز سنجی دقیقیبه انجام برسد و از این رو مشاهده می شود که با توجه به وجود منابع فراوان بازآنها اقدام به واردنمودن منابع می کنندو یا با دست برروی دست دیگرزدن اعلان میدارند که چیزی که بتواندتغییری را در وضعیت آنها ایجادکنددردسترس ندارند در حالیکه اگردر چنین جوامعی با تخصصیص اعتبارات لازم وبکار گرفتن نیرو های زبده بانکاطلاعاتی کاملی در خصوص ثبت و ضبط نیروی انسانی ومنابع مادی صورت گیرد و درزمانبرنامه ریزی و طراحی مدل های مختلف اجرایی،فنی وحتی مدیریتی محور آماری ودادهپردازی مورد نیاز اطلاعات جمع آوری شده فوق گردد مسلم است که راه برای بسیاری ازدوباره کاری ها که متضمن از دست دادن زمان و تحمیل هزینه های فراوان است بستهخواهدشد و با واقع بینی صورت گرفته امکان دست یابی به نتایج مناسب ورسیدن به موقعیت برون شدگی بسیار بالاخواهدرفت.

4- سازمان وساختارهای منعطف درمقابل ره یافت های نوین علمی

به جرات می توان ادعا نمود که تحجر و واپس گرایی موجود در کشور های عقب ماندهو پیشرفت و تعالی در تمام حوزه های موجود در کشورهای پیشرفته بنیادخودرا بر ساختارسازمان یافته و سازمان های فعال در چنین جوامعی مستقرمی سازد تا جایی که می توانگفت در کشور های عقب مانده این ساختار خشک و غیر منعطف اجتماعی و سازمان های منفعلو دوراز مقتضیات زمانی می باشندکه اجازه نمی دهندتا نیازمندی ها وکمبودهای موجوددر جامعه شناسایی شوند و یا با ورود نیروهای زبده و حتی کمک های خارجی فقر و فاقه به مبارزهطلبیده شوند وبا برون شدن از وضعیت موجود ودست یابی به توفیقات لازم زمینه تغییر آنها فراهم آید .

پس برای اعمال تغییرات مورد نیازبرای همسو نمودن جوامع عقب مانده با فرایندتغییر وپیشرفت ابتدا لازم است که با تغییردر آیتم های موجود در فرهنگ عمومی چنینجوامعی ساختار تحمل پذیر ومنعطفی را برای آنها فراهم آورد تا در درون چنین انعطافیبتوان سازمان های متناسب با اهداف تغییر و تحول وضرورت نیازبه برون شدگی در آنها ایجادو با بکار واداشتنآنها زمینه پیشرفت  ایجادشود.

 کشور های عقب مانده از محل عدم انعطاف ساختاریهزینه های فراوانی در بخش دوباره کاری می پردازندکه با  منعطف نمودن فرهنگ آنها درمقابل انتقاد ومواخذه می توان آن را به حداقل رساند.

5- رهبران عالم و محقق

اگر گروه های اجتماعی را نیازمندبه رهبران و سازمان های مختلف اداری و اجراییرا نیاز مندبه مدیران تصور کنیم وعنوان بداریم که هیچ گروهی بدون وجود رهبران نواندیش و خلاق و هیچ سازمانی بدون دست رسی به مدیرانی با توانایی نفوذ در کارکنانبه توفیق دربرطرف نمودن موانع وراه اندازی فرایندهای پاسخگو به مطالبات عالمانه گروههای هدف دست نمی یابند اغراق نگفته ایم زیرا که این رهبران با دانش و آگاهی هایمدرن و مطابق با زمان می باشند که می توانندگروه های تحت فرماندهی خود را برای گذر ازفراز های تاریخی آماده ومهیا بنمایند و درسازمان ها هم این مدیران توانا درسازماندهی ،برنامه ریزی،بازرسی وارزشیابی می باشند که می توانند نیرو های موجوددرآن را برای بجا آوردن وظایف و تولیدمحصولاتی که دارای قابلیت های خاصی می باشندو با اقبال اجتماعی مواجه می گردند به حرکت وا دارند.

 والحق که در جوامع عقب ماندهبسیار دیده می شود که رهبران گروه های اجتماعی وحتی سیاسی بدلیل کیش شخصیتی که بدانمبتلا می شوند خود را نیاز مند به تحقیق ومطالعه نمی یابند و مدیران سازمانی هم چون ازطریقمراجع و خاستگاه های تصمیم گیری فوق قانونی حمایت می گردند نیازی به تحقیق در خصوص چگونگی بهبود روشهای اعمال مدیریت نمییابندو ازاین نظر در بسیاری از اوقات از نیرو های تحت فرمان در گروه های اجتماعی وکارمندان مشغول درسازمان عقب می افتندوهمین موضوعی می شودتا با تمسک به آن فشار و محدودیت بیشتری رابه گروه و یا سازمان های تحت مدیریت و رهبری خود وارد گردانند.

با عنایت به موارد مطروحه می توان این گونه به جمع بندی رسید که پیشرفت بدلیلفراگیری فراوان خود نیازمند پیدایش تحولات وتغییرات مدیریت شده در کلیه سطوح اجتماعی می باشدو تا چنین فرایندی شکل نگیرد و عناصر مختلف فرهنگی و اجتماعی را به موقعیتینرسانندکه بتواندتحرک لازمه دست یابی به توسعه را بدست آورند تا از طریق آن پیشرفتامکان پذیر گردد نمی توان به مفید بودن هزینه های صورت گرفته و فعالیت هایی کهبعضا با هووجنجال به انجام می رسد امید وار بود.   


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 3 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

                                                     حافظ 

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود                مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان                 بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند          منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد                                  دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد                  ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین            بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد                        گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار                      دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن                    سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد                          دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 3 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

بی گمان نمی توان شهری دانش بنیان ساخت ویا امیدوار به استمرار حضوروتاثیرگذاری بنیان های مبتنی بردانش در ساختارشهری شدمگر آنکه به این نکته پرداختهشود که دانش چیست وچگونه می تواند بر شکل گیری و قوام ساختارشهری تاثیر داشته باشدبراین مبنا در بدو ورود به موضوع تاثیر دانش نیازبه این هست که تعریف روشنی ازدانش ارائه دهیم  تا مشخص شودکه دانش چگونهمی تواندبر ساختارهای شهری تاثیر داشته باشد.در تعریف ازدانش می توانگفت که مجموعه مناسب و ساخت یافته ای از اطلاعات را که حتما مفید و مورد استفادهمی باشد ومی تواند به دارندگان تخصص بهره مندی ازاین اطلاعات توان استخراج معنی وشناخت ازیک موقعیت و راه حرکت به سوی وضعیتی مطلوب را بدهد دانش می گویند وبا اینحساب  به کسانی که دانش را در اختیار دارندومی تواننداز آن برای کمک به خود و یا دیگران و در مسیر انجام درست کار و یا تغییرموقعیت استفاده نمایند خبره نام می نهند با گستردگی که از این معنی مستفادمی شودشاید بتوان به هر متخصص در یک زمینه خاص یک فرد دارای دانش گفت ودارندگان هنرتجزیه وتحلیل و  صدور رساله تحقیقاتی در آنحوزه را دانشمند نام نهاد.

بااین تعریف مشخص است که باید برای استفاده از دانش محض برای هرکاری خاص هنجاری بکارگرفته شودکه در این مقال ازآن تحت عنوان

16-ازهردانشی برای کاری خاص بایداستفاده نمود.

ناممی بریم که امید وارم با واکاوی این هنجار دوستان مطالعه کننده را دربرابراینواقعیت قراردهم که اگراین هنجار موردتوجه و استفاد واقع نشود ویا درساختار رفتاریو تصمیم گیری ما نهادینه نشود مسلم است که نه تنها شهردارای ساختاری دانش بنیاننخواهد شد بلکه با شکستن مرزها و تداخل حوزه ها حتی افراد قادرنخواهند بود که اموربسیارابتدایی خودرا هم به انجام برسانند در توضیح این نکته لازم است به این نکتهاشاره گردد که اساسا دانش بربنیاد داده(چیزهایی که به خودی خود بودونبودشان تفاوتیبه حال عناصر موجوددر پیرامونشان نمی گذارد وتنها با درکنارهم قرارگرفتن با برنامهاست که می شود امید وار به تاثیر شد) واطلاعات(داده های معنی دارشده که معنی آنهاازدرکنارهم قرارگرفتن و ارتباط یافتن حاصل می آید)قرارمی گیرد و با تغییر وتحولاتیکه دراطلاعات وایجاد ارتباط در بین عناصر آن حاصل می آید و آنها را مفید می سازدبدست می آید ومسلم است که با عنایت به اختصاصی بودن مفاهیمی که از داده ها واطلاعات استخراج می شود ونوع ارتباط بین داده های منتج به اطلاعات فرد وجامعه رابه نوع استفاده ای که می شودازآن نمود هدایت می کند دانشی خاص بوجود می آید وهردانشی نیز حوزه عمل خاصی برای خودایجادمی کندوبرپیدایش وتطور روابطی خاص دلالت مینماید که به آن حوزه اختصاصی آن دانش نام می نهند ویا به عبارتی می توان گفت کههردانشی می تواند تنها برحوزه خاصی ازحیات انسان تاثیر داشته باشد و آن را باتغییر مصادف با منافع انسان همراه سازد.

حالاگر کسی ویا گروهی بخواهندکه با عدم رعایت این موردبسیارمهم ازهردانشی برایایجادارتباطی و یا استخراج مفهومی استفاده نمایندمسلم است که نتیجه نهایی این عملنه تنها مصادف با منافع وموفقیت برای افراد وگروه های اجتماعی نخواهدبودبلکه بادرهم ریختن ارتباط و اهدافی که مقرر گردیده هزینه هایی به جامعه تحمیل می شود کهجایگزین نمودن منابع مورد مصرف قرار گرفته درآن غیرممکن خواهد بود.

بااین تفسیراگربخواهیم سری به محیط زندگی خود بزنیم ویا به نوعی با ارزیابی شرایطیکه در جامعه با آن روبرو می باشیم و در عمل زمانی که برای برطرف نمودن حاجتی بهآنها مراجعه می نماییم به نوعی همه امور آن را درهم ریخته و نا بهنجارمی یابیمبپردازیم ملاحظه خواهیم نمودکه تمام گرفتاری های عمده ودردسرسازجامعه ما ازاینموضوع که به نوعی محصول بی توجهی به کاربردهای دانش های خاص است بوجود می آید.

مثلازمانی که بنا برنص صریح قوانین مقرر گردیده که برای شهرداری شهر، محوریت دانشموردبهره برداری مدیریت خدمات شهری ،تخصص های موجود در حوزه های فنی و یا حداقلدانش عمومی مدیریت باشد اگردر شهری این واقعیت بکناری گذارده شود ومنصب شهرداری بهکسی سپرده شودکه متخصص درحوزه دانش نطری می باشدآنهم درمقاطع پایینی از تخصص مشخصاست که دراین شهر ممکن است که ساختمان ها بر سرمردم آن خراب نگردد و یا داخل میدانهای آن ساختمان های سربه فلک کشیده سردر نیاورند و خیابان های موجود آن اسفالتگردنداما مسلم است که دراین شهراز سیاست توسعه با برنامه وواقع بینانه درموضوعساختمان،آینده نگری در خصوص نیازمندی هایی که نسل های آینده با آن مواجه خواهندشدو یا .... چیزی به چشم نخواهد آمد و یا زمانی که اداره ای برای ایجادو استمرار درسازگاری با محیط پیرامون خودنیازمندداشتن ارتباط ارگانیک با موجودیت های پیرامونخودمی باشد و اگر چنین ارتباطی برقرارنگردد مسلم است که ثبات درونی و بیرونی آنسازمان به هم خواهدخوردو یا اینکه بنابه فرموده مایرکه دانش سازمانی را به اطلاعات پردازش و جاسازی شده از جریانات عادی و مراحلیکه قابلیت اقدام دارند و نیز دانش به دست آمده به وسیله سیستم های سازمانی، مراحل،تولیدات، قوانین و فرهنگ اطلاق می نماید این سازمان برای اعمال قدرت به مراحلمختلف فعالیت خودنیازمندآن دانش پردازش شده می گردد ومحتاج آن می شودکه اطلاعات خودراپردازش کند وبرای اینکار به واحدروابط عمومی تحلیل گری نیاز پیدا می کندتابتواندورودی وخروجی های خود را برای پردازش صحیح دسته بندی نماید تا بتواند ازآنها درزمان ومکان خاص خود بهره برداری نماید آیا با سپردن کار روابط عمومی بهفردی می دهند که برای هرچیزی کارآمدی داردالی کارروابط عمومی مسلم است که  داده ها سرگردان درداخل سازمان جاریخواهندگردید و ضمن مورد سوء استفاده قرار گرفتن مایه یاس وناامیدی نیروهای سازمانخواهندگردید.

براستی چرا ما یادنمی گیریم که هرکه را بهرکاریساخته اندونظام اجتماعی ما با انجام هزینه های فراوان و صرف وقت بسیار گرانبهاءنیرو هایی را تربیت می نماید که برای آن کار مورد نیازند تا با قرار گرفتن در جایگاهواقعی خود اموررا با اتکاء به دانش ویژه آن کاربه انجام برسانندتا ازانتهای خطخروجی سیستم محصولی بدست آیدکه موردانتظاراست ومی تواند برای برطرف نمودن مشکلومانعی خاص بکارگرفته شودو افراددارای قدرت که مسئولیت یافته اندتا امور مردم رابه منطق هزینه وفایده نزدیک گردانند بایداین اصل را مراعات نماینددر حالی که آنانبا دخالت در تقسیم مناصب برمبنای سلیقه ویا منافع خود وبا بی توجهی به تخصص ودانشیکه بایدبرای آن کار در نظر گرفته شود نه تنها منطق هزینه به فایده را بکناری مینهند بلکه با برهم زدن تعادل وتوازن جامعه امور را به جایی هدایت می کنندکه بااحتمال بسیاراندک هم اگر کسی بعدازآنان بخواهدبه بازگرداندن امور به جای اصلیخوداقدام نماید اگر کارغیر ممکن نباشدحداقل بسیار طاقت فرسا خواهد بود و هزینههایی را برجامعه تحمیل خواهدنمود که می شد با صرف آن در جای خاص خود محصولات بسیارگرانبهایی را تحویل جامعه داد.

دوستان عزیزی که وقت برای مطالعه این مطلب میگذارندبایدبه این نکته توجه داشته باشندکه تعهدو یا وجدان کاری نمی تواندخلاء داشمحض آن کاررا پرنماید بلکه تنها می تواند سرعت عمل و دقت فرد مسئول را بالا ببردبراین مبنا کسانی که مدعیند که می توان به صرف داشتن وجه مثبت شخصیتی و یا بالابودن درجه تعهدات اخلاقی کارهای تخصصی را به افرادفاقد دانش محض سپرد راه به خطامی برند و برای دورماندن از این وضعیت باید فرد دارای دانش را برای تصدی مسئولیتازهرجایی که ممکن است وارد نمود وبرای پر نمودن خلاء مربوط به حوزه اخلاق کارنظارتوبازرسی را جدی گرفت زیرا که خلاءتخصص را با هیچ چیزی نمی توان پر نمود حتی بامشورت و نظارت.

ادامه دارد  


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 4 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

خاکسار درونی پر غوغا داشته و با دیدن برخی از تفاوت های موجود در نرخ بهرهمندی 

 از رفاه سخت دلتنگ می گشته و تلخ گویه هایی را نثار مراجع ومراکز مولد ومروجآنها وحتی آدم هایی که چنین وضعیتی را مشاهده ولی در برابرآن سکوت می کرده اند میساخته است مثلا زمانی که در داستان فرار از سرما بحثی چون نگه داشتن البسه و پاپوشهای نو برای عید نوروز را مطرح می سازد و ار رفتن برف در کفش علی تصویری بسیاردردناک بیرون می دهد در عمل شرایطی را واگویه می کند که داستان تمام آدم های دور وبراو وبلکه داستان خود اوست و یا زمانی که از زاویه چشم علی لوله های بخاری پردودشهرداری را توضیح می دهد و عنوان می دارد که چطور می شد که منهم مثل آنانکه درکناربخاری نشسته اند و باهم درددل می کنندبودم و یا پدرم نمرده بود و اگرهم بود پولداربود ومرا بمدرسه می گذاشت و استادمرادهم نمی توانست مرا کتک بزند هدفش این است کهبگوید تفاوت های موجود طبقاتی از منظر افرادی که با آنها رویارویی دارند ریشه درعوامل متعددی دارد وحتی افراد ساده دل و بی سواد که با رگ و پوست و استخوان خوداینتفاوت ها را لمس می نمایند به نسبت ارتباطی که با موضوع می یابند عواملی را پیشچشمان خود قطارمی نمایند و به نسبت آن عوامل آرزو وانتظارات خودرا قطار می نمایندویا زمانی که از خانه هایی به شکل دخمه و مغازه هایی که بدلیل نداشتن شیشهدرزمستان بسیار نفس گیر و تاریک یاد می نماید منظورش این است که افرادموجود درجامعغه امروزین حتی امکان آن را ندارندکه خانه ومحل کار متناسب با عنوان انسانیداشته باشند وحتما در نظر اووجود داشته اندخانه هایی که افرادخاصی در آنها زندگیمی کرده اندو از نظررفاه و آسایش می توانستندهمانندیک انسان در آن زندگی کنند وازبودن خودلذت ببرند. ویا زمانی که در ارائه تصویری از قهوه خانه ومباحث مطرح درآن این حرف را از زبان حسین قلی مطرح می سازد که تو فقط انسانیت را در پول درآوردنمی دانی چه بسیا رند دراین شهر حیوانی های که بهتراز هر کسی می توانند پول دربیاورند پولی که مال بدبخت بیچاره است هدفش تهاجم به چرخه ویا سمت حرکت ثروت و درآمد به سوی افراد و خانواده های مرفه می باشد که می توانندبدون آنکه اندک سهمیبرای دیگران از داشته های خود قائل باشند و یا حتی به درست بودن روش های کسب درآمد خود بیاندیشند سهم حتی قانونی دیگران را مال خودکنند بدون آنکه مراجع رسمیمدیریت منابع در پی این باشند که به نوعی با بروزو استمرارچنین فرایند و پدیده ایبخواهندو بتوانندمبارزه بنمایند. ویا زمانی که در توصیف عمومی رفتار مردم دورویی وملامت بیمورد دیگران و دروغ گویی را مطرح می سازد قصدش این است که بگوییدوجود چنینخصوصیاتی مانع ازآن می شودکه مردم بتوانندبه توافق برسند و یا هدف واحدی را برایخود معیین بدارند و با تمام توان در جهت تحقق آن اهداف تلاش نمایند و از همین روستکه همان مردم گرسنه ودورو با توجه به اینکه در مقابل چشمان خود می بینندکهاگربدبختی آنها را به تاریک خانه ها هدایت نموده و در مقابل آنانی که بایدبرایآنها بدنبال راه چاره ای باشند به میزخودچسبیده اند و سوز سرما را با چپیدن به بغلبخاری به سخره گرفته اند باز همدیگررا به باد توهین و استهزاء می گیرند و یا برایاثبات حقانیتی ظاهری که در منطق خود دارند دیگران را به سکوت فرا می خوانند ویاحتی با کتک کاری وا می دارند که از منطق آنها تبعهیت نمایند و این درد و گرفتاریمی باشد که ما درهمیشه تاریخ با آن مواجه بودهایم ومتاسفانه بسیاری از انرژی وانگیزه ما را به یغمی داده است .آری زمانی که خاکسار در داستان فرار ازسرما بهارائه تصویری بسیاردردناک از کشکستانی به نام بیمارستان ویا تصویری تراژیک ازمرگعلی ومادرش و دفن آنها می دهد و در پایان با یک فلاش بگ تصویر را روی دود لولهبخاری شهرداری و شهربانی می کشد در اصل تلاش می کندبه من وما بباوراندکه او برخلافدیگرمردمان هم عهد خودش می دانسته که مشکل کاردر کجاست و اگر قراراست که کسی رامقصر ومسبب مرگ علی ومادرش و یا مرگ تدریجی جوانانی همچون علی معرفی نمایندبایدچون او این جستجو را با پی گرفتن دود ویا بوی غذا و یا گرمی ونرمی مورد نیاز انسان که همه آنها دراطاق شهرداری وشهربانی و متمولان شهر متمرکز گردیده است پی بگیرد زیرا که اگر همه آن انرژی کهدود تولید می کند و یا همه آن گرمایی که در خانه متمولان برای از سرما دور نگهداشتن این ازما بهتران به مصرف می رسد دربین تمام مردم تقسیم گردد حداقل دیگرباپدیده هولناکی چون مرگ جوان وپیرآنهم  نهاز مشکل وفشار لاعلاج بلکه از ابتدایی ترین مشکل انسانی که ای بسی شناسایی وحل آندرهمان زمان آدم های ابتدایی واقع شده است بوجود نیاید .

آری خاکسارهمه این درد ها را می شناسد و زمانی که دست به قلم می برد در صددنیست که با خلق اثری عمیق و مردم باور خود را صاحب قلم چیره دستی بنمایاندکه میتواندمردم را با هر درجه از سواد تحت تاثیر بگیرد اگرچه که حتی اگردر پی این هدفهم باشدالحق دارای آن ظرفیت و دانایی هست اما او دنبال چیز دیگری است و آن اینکهبگوید و مردم را به این باوربرساند که مشکل آدم هایی چون علی ومادرش و علی هاومادرانشان نه درجایی نا معلوم بلکه در همانجایی می باشدکه از لوله های آن دودسوختن فرصت ها و استعداد ها به هوا برمی خیزد زیرا که بعید نبوداگرامکانات اجتماعیبه نسبت مساوی و یا به عدالت دربین تمام مردم تقسیم می شدو علی هم می توانست درمدرسه حاضرباشد و تخصص ومهارت لازمه کمک به خود و دیگران را یادبگیرد به فردیتبدیل شود که بتواند برای گوشه ای از درد های مردم درمان و برای توسعه وپیشرفتجامعه راه کارارائه دهد اما چون چنین نشده و آنکه برخوردار بوده زمانی کهدرکناربخاری گرم خویش و درخانه برخوردار از هوای سالم در خوشی باد آورده می لولدچه می داند که در چندده متر آن طرف تر مادر و فرزندی تنها بدلیل نداشتن سواد برایآنکه بدانند بیماری واقعیتی است کشنده که راه درمانش نه در نزد رمال و ملای دهبلکه درنزد طبیب حاذقی می باشد که درس شناسایی عامل بیماری و راه درمانش را خواندهباشد ویا به دارویی نیاز داردکه بابت همان میکروب(ویروس ویا باکتری)ساخته شده باشدوبه پولی نیاز مند است که نه برای تعریف فاصله طبقاتی ونرخ برخورداری بلکه برایانجام اسان مبادلات انسانی ساخته شده است اما اگر بدین وظیفه نمی پردازدبه خاطر آناست که انسان درچنین جوامعی نه به خاطر جایگاه ومنزلت خلیفه الهی بلکه به نسبت سهمو برداشتی که ازمنابع تنها برای بالا نشان دادن خود دارد حرمت می بیند ومی تواندراحت باشد.

ویا در مصرعی از یک قصیده آنجا که می پرسد:

آدمی دزدی و دغل کاریست؟                 بشریت به ننگ وبی عاریست؟

وپاسخ می دهدکه:

سگ بودبهتراز چنین آدم                  این چنین آدمست از سگ کم

مسلم است که این چنین سخنانی تنها ازیک دل شوریده و درونی پرآشوب نسبت بهمنزلت وجایگاه آدمی برمی آید و نشانگرآن است که خاکساربیش از آنکه به فکر دورنمودن خوداز دیگر مردمان باشد سعی داشته تا با نزدیکی به آنها ونشان دادن رسالتیکه انسان دارد منشاء خیری برای مردم باشد اما حیف که کسی در آنچه او فکرش را میکرده و یا آرزویش را داشته و آنها را در این ابیات توصیف نموده است

دست ما گر تهیز سیم وزره             باشه دوست عزیز می گذره

دل ما از امید اکنده س                   ثروت ما امید و آینده س

تاملی ننموده و یا بدنبال آن نبوده که با درک حالات روحی خاکسار حداقل ازسراینکه عنوان بدارد ما هم دریافت ودرک تو را داشته ایم و یا داریم خاکسار را درادامه راه قوی و ثابت قدم بدارد.واین دردیست جانگاه که متاسفانه در تمام دوران هایتاریخی جامعه ما متوجه دانایان ملت ما شده است دانایان که درمیان قوم وقبیله و ایلوتبارخودتنها بودهاند و شاید هم بیش از دیگران از آنانی آزار دیده اند که جزیی ازخانواده آنها بوده است.!!!


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 4 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

بی گمان داستان زندگی خاکسار ابهری مشابهت فراوانی با دیگر نویسندگان و  

 شعراینه ایران بلکه تمام دنیا دارد زیرا که همه آنان در دورانی که حیات داشتند کمترموردموافقت و همراهی جامعه مخصوصا دستگاه قدرت واقع می شدندو چون چند صباحی از مرگشانمی گذشت و امکان نداشت که سر از خاک برآورند و بگویندکه من با آنانی که از من میگویندومرا بزرگ می دارندسر رفاقت نداشته و ندارم  مصادره نام و یاد آنها بسادگی صورت می گرفت ومیگیردتا جایی که برخی از قدرت مداران برای اینکه(مردم را ازطریق نشان دادن دوستی بهادبا با خود همراه نمایند) بیشترین قرابت را به این بزرگواران نشان دهند حتیاشعاری از آنان را در محافل و مجامع رسمی و غیر رسمی قرائت می کردند ومی نمایند تااین یقین در جامعه ساری و جاری گردد که آن ادیب با حاکمیت هماوایی داشته و یا باورهای او مطابقت بسیاری با آنچه که از سوی حاکمیت ابلاغ و انتشارمی یابد دارد واین خصیصه اجتماعی و یا تا حدودی فرهنگی سیاسی ناشی از این بوده که این بزرگانهیچگاه سودایی چون نزدیکی و دسترسی به رانت های پیدا و پنهان قدرت در سر نداشتهاند و تنها از چیزی می گفته اند و یا موضوعی را به تصویرمی کشیده اندکه با نیازهای واقعی و انسانی زمان آنها نزدیکی و قرابت داشته است ویا مواردموردنظر آنها بدلیل اتکاء بهفلسفه ضرورت تغییر و پیشرفت چیزی بوده که نمی توانسته با آنچه اعمال می گرددودربسیاری از اوقات منبعث از محافظه کاری وترس از تغییر می بوده همسویی و یاسازگاری داشته باشد و از این روست که ادبای بزرگ و حتی دانشمندان علمی که فهمیفراتراز روز مرگی ها دارند و داشته اند عزلت وگوشه گیری انتخاب می نمودندومی نمایند ویابدلیل اینکه مردم توان درک آن و یا قدرت مداران تاب شنیدن وحوصله تحقق آن را نداشته اند کمتربه بیان علنی و آشکار آن اقدام می کرده اند  از سوی دیگر باید پذیرفت که چون همیشه فکرشان مشغول تصویر وتفسیر چیزهایی بوده که می توانسته محققگردد و شرایط را به گونه ای تغییر دهد که چیزی فراتر از آن چه که هست باشد بیشترفرصت ووقت خود را برای فکرکردن و تبدیل نظرات وآرا خود به طرح هایمهندسی شده صرف می نمودند واین چنین بنظر می آمده که گوشه گیری و خلوت گزینی نوعی روایتمعمولی از رفتار و ارتباط آنها با محیط پیرامون بوده زیرا که نه آنها میتوانستندبه مردمان دوران خود بباورانندکه بهترازآنچه که زندگی می کنندمی توانندزندگی کنند و نه اگرمی گفتند ومردم باور می کردند آنهایی که دوام وپایداری اقتدارخودرا در ثبات و سکون می یافته اند ومی یابند این اجازه را به آنها می دادند ومی دهندکه مردم را به سوییهدایت نمایند که لازمه رهروی وموفقیت درآن ایجاد تغییر و دگرکونی بنیادی در شالودههای ساختار اجتماعی به خصوص اساس شکل گیری و استمرار قدرت بوده باشد

والحق در خصوص زندگی خاکساراین واقعیت عینیت تمام داشته به نحوی که اودر تمامدوران زندگی خودنتوانست آرامش و آسایش لازمه کارفرهنگی را که می باید با حمایتوهمراهی سیستم اجتماعی ایجاد گردد بدست آورد ودرتمام دوران زندگی خود مشاهده ننمود کهدستی ازسوی جامعه وسیستم اجتماعی به سویش دراز شودو با اعطای امتیازی و یا تامینامکاناتی اورا تنها به تولید محصولات فرهنگی فرا بخواند و چون چنین نشداو همنتوانست ازتمام استعداد ذاتی واکتسابی خویش برای تولید محصولاتی استفاده نماید کهبرای ایجادشرایطی مطابق با دانش و دانایی خود موردمصرف داشته باشد ومسلم است کهخاکسارهم دربرابراین ناملایمات و بی توجهی سکوت نمی نمود و در آثار خویش به نوعیاعتراض خود را هویدا می ساخت مثلا آنجا که نویسنده پر توان ما در حمله به شعر وشاعری این مطلب را بیان می دارد که اگربه جای این همه شاعر گاو داشتیم و به جایاین همه شعر که از ذهن آنها تراوش می نماید شیر بدست می آوردیم آیا باور می کنیدکه می توانستیم بزرگترین کشور تولیدکننده لبنیات را داشته باشیم مشخص است که درچنین آرایه ای قصد خاکسار این نیست که بهشعر و شاعری توهین نموده باشدبلکه درپی آن است که عنوان بداردما واقعیت های زندگیرا آنگونه که هست نمی بینیم و یا به نوعی می خواهیم که خود را از واقعیت ها باپناه بردن به شعر و شاعری دور بداریم ویا شرایط اجتماعی که درآن این همه مجال برایپروراندن وخلق آثار غیرواقعی و یا رویایی ایجاد می شوداگرامکانی برای پرداختن بهواقعیت ها وهدایت آنها به سوی نیازمندی های واقعی وزیر ساخت های تولید  فراهم می آمد مسلمبودکه شرایط عمومی به گونه ای رقم می خورد که متفاوتر از شرایط فعلی بود ویا زمانیکه در سر انجام داستان متلک تفاوت هایموجود در بیان احساسش را با دیگرانی که به این کار مبادرت می ورزند مطرح می سازدقصدش این نیست که بگوید او راهی بهتراز دیگران برای بدست آوردن دل محبوب ویا تخلیههیجانات درونی خود می شناسد و آنانی که شوری در سر دارند باید بدنباله روی از اوبپردازند ویا از روشی که او برای نزدیک ساختن خود به یارش استفاده نموده استفادهنماید بلکه او می خواهد با آوردن این داستان به دیگران بگوید که برای بیان وانتقال احساسی که انسانیترین هیجان می باشد و به جرات می توان آن را بالاترینموقعیت حضور انسان و بکارگیری احساس انسانی دانست مناسب نیست که از ادبیاتی معمولیو سخیف استفاده شود زیرا که طبع انسانی با دنائت همسویی ندارد و آن را به عنوانوجه ای مطلوب نمی پذیرد.

اما آنچه که می توان با اشاره بدان کار و حضور خاکساررا درعرصه های مختلفاجتماعی متفاوتراز همسانان او در شهرهایی چون ابهر و یا موقعیت هایی که دراختیاراو قرار می گرفته است موردبررسی قرارداد این است که خاکسار محصول شهری می باشد کههمین امروز هم برای فعالان حوزه فرهنگش ارزش و بهای لازم را نمی دهد و یا حتی درتولید فکر و تعهد در برابر مناسبات، موقعیت وجایگاه اثر بخشی فعالان و محصولات فرهنگی رامهم نمی داند تا جایی که می شود در آن از هر چیزی حرف زد برای هر کاری وقت و انرژیصرف نمود ویا با ورود در هر عرصه ای موقعیت ووجاهت مناسبی بدست آورد اما اگرواردعرصه فرهنگ شدی و خواستی با تاثیر بر ارتباط عناصر اجتماعی عنوان بداری کهبرای پویایی و توسعه نیاز به ایجادارتباط های ارگانیک و مبتنی بر منطق و فلسفهخلقت و یا رسالت انسانی وجود دارد واین بدست نمی آید مگر آنکه غنی درد فقیر و مسئول گرفتاری مردم را درک کند مسلم است که دارندگان حق و اختیار تعیین سرنوشتو تصمیم وبلندگوهای منتسب به آنان که بدبختانه از دانش آموختگان و تحصیل کردگان شهر خواهند بود این حرف را برنخواهند تافت و با راه انداختن این جریان که گوینده این حرفدر صددایجاد اختلاف است و یا نمی خواهد که منطقه با آرامش به سوی توسعه حرکت نمایدنیت و اهتمام او برای راهگشایی تولید اندیشه وفکر را در نطفه خفه خواهند نمود وازسوی دیگر بنا به گفته خاکسار (در داستان های مختلفش ) که عنوان می دارددر تماماوقاتی که مردم در رنج و عذابند و یا محرومیت و فقری را تحمل می کنندو براثر سختیمعیشت ناراحتی خودرا متوجه همسانان خود می سازند و در گیری های ممتدی با هم دارند ثروت مندان ومسئولان در پشت میز های خود و یا در کنار بخاری هایگرم خود لم داده اند و حتی نمی دانند که در بیرن اطاقشان چه کسی زنده و یا مرده استواگر مرده چه کسانی با چه شرایطی آنها را دفن می نمایند آنگاه این مسئولان نیستندکهدرامور مختلف مدیریتی مورد مواخذه وسئوال واقع می شوند که چرا همتی برای حل مشکلمردم نمی کنند بلکه این فعالان در عرصه های مختلف هستند که اگرانتقادی هم بهمسئولان بشود در برابرمنتقد قرارمی گیرندو با متهم نمودن او به مزدوری،نفاق،اختلافاندازی و یا حتی.... جبور به سکوت و یا دورماندن از مرکز تمر کز و توجه مردممی کنند 

براستی در زمان حیات خاکسار کدام بخش از جامعه بیشترین ضربات را برایمخدوش نمودن فکر و اندیشه او که به نوعی منتقد زمان خود بود واز درد ها و بدبختی های مردم سخن بر زبان می راند وارد نمود؟

مسلم است که در پاسخ به این سئوال نمی توان انگشت اتهام را جز به سوی تحصیلکردگان ودانش آموختگان به سوی لایه های دیگری از جامعه نشانه رفت

 زیرا این متخصصان ودانش آموختگان بودند که می باید بانزدیک شدن به خاکسار و دریافت آنچه که او برای تبلیغ آنها رسالتی را در خوداحساسمی نماید به تلاش در مسیر شناساندن نوع اندیشه و انتظارات او درنزدمردم دست می زدند و برایش جایگاهی عالی ایجادمی کردند وچون چنین نکردندو یا حتی نه تنها به فکر چنیناقدامی نبودند بلکه بتوسط آنها دربسیاری از مقاطع اندیشه و باور های خاکسار درپرده ابهام و یا تخطئه قرار گرفت (همچنان که امروز در خصوص بسیاری از افراد صاحباندشه ابهر رخ می دهد) امروز وظیفه دارندکه در راه شناساندن واقعی خاکسار دست بهقلم ببرند و با واکاوی وجوه مختلف شخصیتی فردی که از فحوای کتاب ها ونوشته هایشاین گونه برمی آید که برای جامعه و ایجادتغییر در بافت مندرس و فاقد تحرکش دغدغههای فراوان داشته اقدامات گسترده ای انجام دهند زیرا که تمام دانش و دانش آموختگانبه چنین افرادی بدهکارند.


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 4 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

اهمیت وارزش مطبوعات وفعالیت دراین عرصه فکرنمی کنم موضوعی باشدکه برای جامعه ما ناشناخته مانده باشداما اگر بعضا شرایطی پیش می آید که در آن نامهربانی و کم لطفی مخصوصا از سوی مردمو بخش های آگاه جامعه نسبت به این جایگاه مهم صورت می گیرد این امرناشی از آن استو یا ریشه در این آسیب دارد که خود فعالان دراین عرصه نمی خواهند و یا تلاش نمیکنندکه برای شناساندن استحقاق تکیه زدن به این موقعیت رفیع فعالیت های مطلبوعی رابه نمایش بگذارندمثلا زمانی که مطبوعه ای تحت عنوان ندای ابهر با سابقه ای بیش از ده ساله نتوانسته خود را به موقعیتی برساندکه مردم برای دریافت خوب وبد زندگی خودآن را مرجعی برای خودبشناسند این امر ناشیازآن است که ندای ابهرنتوانسته استحقاق تکیه بر بالانشینی وارج بینی خود را درباور و قبول مردم این خطه تزریق نماید واین درد ریشه دراین واقعیت داردکه اساس کار جریده بر کار حرفه ای و تبعیت از استانداردهای کار مطبوعاتی بنیاد نگرفته و از روزاول سیاست کاری آن بر خوشایند و یا بدآیندمدیرمسئولش استوار گردیده است، خوشایندیکه منجر براستمرار القاء خط فکری سخت اندیشانه وغیر منعطف شده و بدآیندی که محصولیچون حذف و عدم پرورش صاحب قلمان اندیشه ورز و متکی برمشارکت درتولید فکر متعالی رابهمراه داشته است.

واین بدفرجامی بوده کهعایداهالی جامعه فرهنگی ابهر شده است که برای برون رفت از آن لازم می آید که اولاتمامی فعالان در حوزه اندیشه و تولید فکرمتعالی خودرا وامدار جامعه و مدیون بهایجادفرایندتحول درآن بدانند و ازاین روی قلم بدست بگیرندو با یقین به این اصل کهانتقاد مسئولان را به خشم می آورد و تملق وچاپ لوسی مردم را به فغان وامی دارد وخوشا به حال آنانی که برای فراراز تبعات فغان وناله مردم خود را به دریای خشممسئولان می اندازندتا با عادت دادنشان به شنیدن وپاسخ دادن این امکان را فراهمآورندکه باید خواست مردم در اولویت قرار گیرد و قلم ها برای رخ نمایی ازواقعیت هاو اهتمام مسئولان برای نزدیک ساختن منطق هزینه به فایده بکارگرفته شود ازچیزی بنویسندکه چون دارویی آرام بخش برای التیام درد های مردم وممانعت ازبه هدررفتن منابع وفرصت ها بکار گرفته شوند و این کار و راهی سخت نیستبلکه انتخاب راه و رهروی در آن تنها به شستن چشمها وپاک نمودن گوش ها و آرام نمودن دل ها به یادخدا نیازمنداست که فراهم آوردنشان چندان سخت نخواهد بود.

همچنانکه فعالان در دوهفته نامه میعادابهردر شماره آخرین این مطبوعه دقیقا بدان عمل نموده اندو با تحریر برخی از مقالات مندرج در آن نشان دادهاند که ازظرفیت لازم برای کار حرفه ای و عمل متعهدانه به رسالت مطبوعات برخوردارندوبراین اساس برخود وظیفه می دانم که ازاین عزیزان دررابطه با کارارزشمندشاندرشماره 14آن جریده تقدیر و تشکر بنمایم واین آرزورا داشته باشم که فعالان دراین زادگاهاندیشه در ادامه راه موفق و فعالان در سایر جراید برای همسویی و درس گرفتن از آنانصاحب همت گردند.

تا بدینجای کار و بدلیل کلیگویی فکرمی کنم که نتوانستم حق مطلب زا ادا نمایم و به خوانندگان عزیز بیان بدارمکه از چه می گویم و یا چه مطلبی را می خواهم به دوستان منتقل نمایم ولی اگر دوستاناین مجال را به بنده بدهند عنوان می دارم که عناصرتشکیل دهنده جامعه به نسبت سوادوتجربه ای که دارندتلاش می کنندکه در بجا آوردن وظیفه شهروندی خود تصمیم های درستیبگیرندتا کمترموردمواخذه وشماتت آنانی که موفقیت های قابل توجهی بدست می آورندو یاکسانی که از آنها انتظاری دارند قراربگیرند وازاین بابت نیازمند آن می باشند که درمتن چرخه ای از گردش اطلاعات و آگاهی های موردنیازقرارگیرندو یا با مراجعه به گروههای مرجع نیازمندی های علمی و تجربی خود را برطرف نمایند تا بتوانند با اطمینانبدرستی تصمیم ها و انتخاب راهی که درپیش خواهند گرفت به آنچه که برعهده گرفته اندو انتظاری که مردم ازآنان دارند جامه تحقق بپوشانند. 

و یکی ازاین گروه های مرجعدرجامعه امروزین انسانی مطبوعات و به صورت اعم رسانه ها می باشند که وظیفه دارندبا تهیه وترویج دانش و آگاهی،ایجادوحدت وانسجام ودر نهایت سرگرمی وتفریح مردم رادر گذر از فراز های سخت زندگی که در آنها به تصمیم گیری های حیاتی نیازمندندموردحمایت وهمراهی قراردهند ودر شهرستان ابهرما هم امروزه چهار مطبوعه وجود دارندکه برای به انجام رساندن این مهم تعهداتی را بر دوش گرفته اندکه ازآن میان می توانبه ندای ابهر ،میعادابهر،ابهررود و حدیث که درزنجان چاپ می شود و ویژه نامه ای بهنام ابهردارداشاره نمود.

که متاسفانه تا به امروز این جرایدنتوانسته اند(چون مدیرانآنها تجربه کار مطبوعاتی نداشته اندو یا با رسالت رسانه ها آشنایی نداشته اند) ویانخواسته اند(چون هرلحظه خودرا وامدار جریان ویا مسئولی ساخته اند) حتی برای بجاآوردن مسئولیت و رسالت رسانه ای طرح و برنامه ای ارائه دهندهرچند که در برخیازاوقات یا کاراز دستشان در رفته ونویسنده ای توانسته با ارائه مکنونات قلبی خودناپرهیزی نماید و یا هرازچندگاهی آنهم تنها در دو هفته نامه میعاد مقاله ای بهرشته تحریر درآمده که تا حدودی با معیارها و سنجه های کارمطبوعاتی همسویی وهماهنگی داشته است.

اما به حق که در شمارهچهارده میعاد ابهر فعالان ونویسندگان و خود شخص مدیرمسئول نشان داده اندکه از قلمتوانا وصاحب رسالتی برخوردارمی باشندکه اگر موردحمایت ومحبت واقع شوند (وخودنیز درتحریرآنچه که به تحقیق آن را نیازجامعه دانسته اند مصر و با ابرام باشند) میتوانندبه عنوان نماینده راستینی علامت فرهنگ ابهردر سطح استان وکشور باشند.

مشروط برآنکهپشت به چنین نگاه ونوشتاری ننمایند.زیرا که امروز جامعه ما بیش از هرزنده باد ومرده بادی به شناسایی وپرورش قلم و قلم به مغز هایی نیازمنداست که از در هم آمیختنخامه مغز وخامه قلمشان دوای درد های مردم وجامعه تراوش  می یابد تا با نزدیک ساختن منطق هزینه به فایدهامور عمومی جامعه ما درخطی حرکت کندکه مرضای خداوندمتعال باشد.   


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 3 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

آن زمان که جوانی تازهبه دوران رسیده شده بودم ومی توانستم بدون در کنارداشتن مادر یا پدرم فاصله بینابهر و شناط را به تنهایی گز نمایم وبه خانه دایی هایم و یا برای شرکت در تمریناتتیم فوتبال کیان ابهر به امجدیه بروم مرد میانه سال تا حدودی شیک پوشی را می دیدمکه با کتاب و یا کیفی به بغل فاصله میان پل ساسکین تا جاده ترانزیت را پیاده میپیمود تا خودرا به قهوه خانه های موجود در کنارجاده ترانزیت برساند وبار ها برایمسئوال شده بود که این فرد کیست و چرا اینگونه مصمم این فاصله را در زیر آفتاب گرمتابستان و یا در روز های سرد پاییز که زمان رفتن من به تمرینات فوتبال و یا خانهاقوام در ابهر بود به سوی جاده ترانزیت ویا قهوه خانه های موجود درآن طی می نماید تااینکه یک روز که با مادرم به اصطلاح مسافر ابهربودیم آن مرد را دیدم و از مادرم درخصوص او پرسیدم ومادرم با همان زبان مادرانه گفت که اسم او غلامعلی و فامیلشخاکساراست و چون هم محله خانواده مادریم بود شرحی مبسوط از او وخانواده اش را برایمن آغاز نمودو در نهایت گفت که او شاعراست و شعر های خوبی می گوید شعرهایی کهبیشتر آنها را مردم ابهر از حفظ می باشند و در مراسم های مختلف بر زبان می آورند وحتی خودمادرم ابیاتی از آنها را که بدلیل تفاوت در قافیه ووزن نشان می داد که ازمجموعه شعر های مختلفی می باشد تا رسیدن به مقصد برای من و برادرانم نجوا نمودکه متاسفانهگذر ایامی طولانی وسپری شدن حوادثی تلخ وشیرین یاد ونام آن شعرها را ازذهنم پاکنموده ویا در زیر یادگرفته های بعدی مدفون ساخته اما همین اندازه برایم باقی ماندهکه بگویم مادرم با اندک سوادی که داشت حداقل می توانم بگویم که حدود بیست بیت ازشعرهای مختلف خاکساررا ازحفظ داشت .

از آن روز به بعدزمانی که از کنارایشان می گذشتم دو احساس متفاوت نسبت به آن مرد یافته بودم که اولینآن این بود که چرا او تنها و بی کس می نمایاند و یا اساسا چرا دوست نداردکه دراینرفتن ها و آمدن ها دوستی را همراه خودداشته باشد هرچندکه از نوع نگاه و تا حدودیرفتاری که ازخودبه نمایش می گذاشت این تصور در من بوجود می آمد که آدم مغرور و بدعنقی می باشد وحس دیگرم هم این بود که عجب آدم بزرگی می باشد که با شرایط ابهر آنروزگار توانسته خودرا به جایگاه ومنزلت شاعری برساند که مادر من بتواند بخش هاییازشعرهای او را ازحفظ داشته باشد زیرا که عمومی نمودن یک کارفرهنگی در جامعه ای کهاساسا با چنین فعالیت هایی آشنایی ندارد ویا با عنایت به مشغله های مادی فراوانبرای چنین فعالیت هایی ارزش قایل نیست ،امکانات اطلاع رسانیش محدود است و یا فردرابه پولش می شناسند ومی کوشند از کسی الگو بردارند که به اصطلاح سرش به تنش بیارزدو یا دستش تو جیبش برود شنیدن وحفظ نمودن شعرهای یک شاعر آنهم از لایه های زیرینجامعه چندان منطقی به نظر نمی رسد.

یکی دو سالی را بادوستی که بدون سلامی و علیکی چشم در چشم می شدم سپری ساختم تا اینکه روزی از روزها که من از سمت ابهربه سوی شناط می آمدم ایشان را یکی دو قدم جلو ترازخودم یافتمواین همراهی و هم سویی درمن این انگیزه را ایجادنمودکه به اونزدیک شوم و اگرامکانداشت سر صحبت با او را بازنمایم تا بلکه برای سئوال های مختلفی که دراین مدت برایمایجادشده بود پاسخی بیابم از این رو خودم را به سایه ایشان کشاندم و هنوز چند قدمیرا در پی ایشان برنداشته بودم که تاملی نمود وسری برگرداند و با لحنی بسیارآرامپرسید:

کاری داری؟

و من که از این برداشتسریع و عمیق جا خورده بودم سلامی کردم و گفتم:

کاری به آن صورت ندارماما اگر اجازه بدهید دو تا سئوال دارم که می خواهم آنها را ازشما بپرسم

ایشان سر را برگرداندوبدون اینکه حرفی بزند براه افتادومن که بدلیل تحویل گرفته نشدن غرور جوانیم جریحهدارشده بود تی پایی به سنگی که در کنار خیابان افتاده بودم زدم و سنگ از کنارایشان زوزه کشان رد شدوهمین موضوع باعث شد تا ایشان نیم نگاهی به سوی من بچرخانندو با درپیش گرفتن مسیر به حرکت خودادامه دهندومن هم که خواسته درونیم سرکوب شدهبود با دمقی خاصی دنبال ایشان راه افتادم .

هنوز چندگامی برنداشته بود که احساس کردم متوجه حالت روحی من شده ومی خواهد که به نوعی از دل مندربیاورد ازاین رو سرعتش را کم کرد و با علامت دست که ازبغل حکم بر سرعت گرفتن منداشت گفت:

 بیا.

من که کمی جا خوردهبودم گام هایم را بلندترگرفتم و به ایشان نزدیک شدم ودوباره سلام دادم  ایشان گفتند:

قبلا گرفتم خوب بگوببینم که از من چه سئوالی داری نکنه سئوالت فوتبالیه.

من از اینکه ایشان اینمقداربه اطراف نظر دارند و افرادی را که از کنارشان رد می شوند زیر نظر می گیرند متعجب شده بودم گفتم:

نه مگه شما منو میشناسید؟.

و ایشان با آوردن نام پدر،پدر بزرگ ویکی از دایی هایم گفت:

می دانم توپسرفلانی،نوه فلان و پسرخواهر فلانی هستی و هفته ای دو یا سه بار برای فوتبال به ابهرمی روی.

گفتم:

از کجا این همه درباره من می دانید؟.

 گفت:

 با یکی از همبازی های فوتبالت آشنایی دارم او میگفت که تو دررابطه با من از او سئوال هایی کرده ای وهمچنین می دانم که شاگرددرس خوانیهستی بهت توصیه می کنم که درست را جدی بگیری اما سئوال توچه بود.

 گفتم:

می خواستم بدانم کهآیا شعر گفتن نیازبه مطالعه وتحقیق داره و یا کارآسانی می باشد که می توان با هرسطح از سوادبدان پرداخت؟.

 ایشان گفتند:

منظورت چیه؟ من چهبدونم

گفتم:

خوب می گویند که شما شاعر میباشید و چند جلد کتاب هم نوشته اید

او با کمی تانی گفت:

مگرکتاب نوشتن و یا شعرگفتن حکم شاعری به آدممی دهد؟.

ومن که جوابی نداشتم سرم را پایین انداختموراستش را بخواهید ازاینکه فکر کردم او مرا قابل نمی داند جواب را نوعی توهین بهخودم فرض نمودم و دیگرحرفی نزدم او که فهمیده بودمن از لحن و نوع جواب تا حدودیناراحت شده ام گفت:

آقا جان چندسالهفوتبال بازی می کنی؟

گفتم:

پنج شش سالی می شود

گفت:

خوب آیا با این مدت ویا سابقه می شودبه توگفت فوتبالیست؟.

گفتم:

نه

اوگفت:

پس به من هم نمیشودگفت شاعر اما بدان که در مدت حدودسی وخرده ای سالی که من نوشتن وشعر گفتن راتمرین کرده ام دانسته ام که چندان کار ساده و بی مایه ای نیست زیرا که شعر تفسیرنوع ارتباط شاعراست با محیط اطرافش و هرچقدر سواد و مطالعه شاعر بیشترباشد مسلماست که شعر هایش نیز ملموسترخواهدبود و به دل مردم خواهدنشست و...

من بدون آنکه دقیقابدانم منظور ایشان چیست گفتم:

راستی چطور شده که شعرهایتان را مردم از حفظدارندمثلا مادرم هم ابیاتی از اشعار شما را برای ما می خواند

گفت:

ببین ابهرما مرکز فرهنگیش قهوه خانه است مردمشعر های مرا درقهوه خانه ها می خوانند وآنهایی که در قهوه خانه حاضر می شوند آنهارا که جنبه طنز داشته باشد از حفظ نموده و در خانه ودر نزد زن وفرزندخودمی خوانندو ...

من که به اقتضای سنودوری از تجربه اجتماعی نفهمیده بودم منظورایشان چیست چندقدمی را با ایشان همراهینمودم و بدون آنکه خداحافظی با او داشته باشم و یا حتی به خاطر گرفتاری ذهنی کهبرایم ایجادشده بود که اوچه می گوید فرصتی برای خدا حافظی داشته باشم کم کم ازاوعقب ماندم و او رفت و این اولین وآخرین ملاقاتی بود که با ایشان داشتم و بعداز آنهر وقت ایشان را می دیدم به خاطر آنکه نفهمیده بودم که چه می گوید و یا دغدغهودلگویه اش از چیست راه خودرا کج می کردم و طوری می رفتم ومی آمدم که با ایشانچهره به چهره نشوم وبه جرات بگویم که چون ایشان را نفهمیده و یا دریافت نکرده بودمتا حدودی ایشان را تحمل نمی کردم تا اینکه چندروزپیش دوست بزرگوار،محققارزشمندونویسنده توانای شهرمان فرشید خان امینی که هرازچندگاهی برای احوال پرسی وابرازلطف ومحبت سراغی ازمن می گیرد که ازاین جهت بسیارازایشان و سایر دوستانممنونم به محل کارم آمد و گفت:

که به مناسبت آیامسالگشت مرگ خاکسار می خواهم مطلبی را به نگارش در آورم واگرامکان دارد شما هم دستیبه قلم ببریدو یادی ازاو زنده نمایید که می تواندکار خیری برای فرهنگ ابهر باشد.

ومن که ذهنیت تاریکیازاین چهره کمتر مطرح فرهنگی (به زعم نگارنده) داشتم با بی میلی قولی دادم و چونخودرا مقیدبه وفای به تعهدمی دانستم فعالیت هایی را آغازنمودم تا اگر ازتحقیقومطالعه من چیزدندان گیری بدست آمد آن را به رشته تحریر در آورم که درابتدای راهبا بدست گرفتن کتاب صبر و چکش ایشان و تورق به دیباچه وپیش گفتارخودنویسنده ودرگام بعدمرقومه استاد قلم و شاعر بزرگوار و ارزنده شهرم یعنی استاد سعیدبداغیتازه فهمیدم که چه مقدارنسبت به ایشان نگاه کوتاه وحقیری داشته ام و درتوجه وادایدین نسبت به دردانه ای از گوهرستان ادب منفعلانه عمل نموده ام به نحوی که گوهری رادیده ام وبا او هم عهدی وهم کلامی داشته ام اما به خاطر جهالت و تعصب، چشم بینایینداشته ام تا قدرش بدانم و بر صدر دیده بگذارم وازاین جهت بودکه برخودوظیفه دانستمتا برای شناساندن این استادواقعی قلم وادب چند مقاله ای را محض ارج نهادن به ایشانتدوین ومنتشر نمایم شاید که ادای دین و عذرتقصیری به جا آورده باشم.

 تا چه اندازه مقبول افتد ودرنظر آید.   


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 3 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

چند روز پیشبنا بر انجام کاری به فرمانداری ابهر رفته بودم که در دفتر فرمانداری ناخواسته درجریان یک مکالمه بین مسئولان دفتر و یکی از روسای دوایراداری شهرستان با این مضمونکه از سوی ریاست اداره ورزش و جوانان ابهر مسئولان شهرستان برای شرکت در جلسه ایبا عنوان سامان دهی امور جوانان فراخوانده شده اند قرار گرفتم و با تعجب ازمدیر دفترفرماندار پرسیدم که مگر تا به امروز امورجوانان شهرستان سامان دهی نشده است کهایشان با نگاه معنا داری جواب بنده را ندادند و این اندک مضمونی شد تا اینکه بندهبه فراصت بیافتم و با تکان دادن به خود و جستجودر منابع مختلف وبومی ساختن آنهابلکه در حد توانم به موضوع سامان دهی امور جوانان که مطلوب جناب ریاست اداره ورزشو جوانان ابهر واقع شده است بلکه کمکی نموده باشم هرچندکه می دانم این هم از هماناقدامات شعاری و هیجانی می باشد که در پایان سال از سوی برخی ازمدیران تکاپوییبرای انجامشان ملاحظه می شود اما چون برنامه ریزی درست و مطالبات آمیخته به معیارهاو ارزش های متقنی این اقدام را مورد پشتیبانی قرار نمی دهدموضوع مصداق نشستند وخوردند و برخاستندمی شود وتنها چیزی که به آن پرداخته نمی شود و یا اساسا کسی برایآن فکری ارائه نمی دهدموضوع جلسه می باشد که در این مقال جوانان موضوع وتم جلسه میباشند.

درچراییاستیلای چنین فضایی در شرایط اجتماعی ابهرمی توان به این نکته اشاره نمودکه اولاکار سامان دهی می باید با عنایت به ارائه آمار دقیق از گروه هدف،امکانات دراختیار،اهداف سازمان ،ظرفیت های مدیریتی ،پتانسیل و ظرفیت سازمان ودرنهایت برنامه ریزی وطراحی مدل هایی که از طریق آن می شود کمبودها ونیاز مندی ها را شناخت و برای برطرفنمودن آنها فرایندهای تحت کنترل ومدیریت شده ای را راه انداخت امکان پذیرمی گرددودر ثانی آنچه که نام سامان دهی می گیرد چیزیست که مربوط به جوانان وپیش کسوتانفعالیت در این عرصه می باشدوبدون حضور جسورانه وکندوکاوانه این بخش از دستاندرکاران غیر رسمی ومواجه با واقعیت ها امکان اینکه بشود مشکل را شناخت و برایبرطرف نمودن آن راه کارهای قبال اتکاء ارائه دادممکن نخواهدبود مثلافرماندارشهرستان ویا ریاست بنیاد شهید و یا مدیر تامین اجتماعی و ....چه میدانندکه مشکل میدانی موجود درفعالیت های جوانان چیست وچگونه می توان آنها را برطرفنمود ویا حتی برای راه کار های ارائه شده با ضریب موفقیت بالا حکم تایید گرفت.

برمبنای دواصل یاد شده فوق وبا عنایت به این که آینده اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی یکجامعه بستگی به ظرفیت جوانان آن جامعه دارد و شناسایی وپرورش این ظرفیت ها کارومسئولیتیست که بخش مهمی ازآن برعهده و زیر بلیط ادارات مختلف ومسئولان ومدیرانآنها گذارده شده حس مسئولیت واقدام به دعوت مسئولان مختلف برای بحث و بررسی دراینخصوص را باید مغتنم شمردو ازاقدام ممزوج با حس مسئولیت اداره ورزش و جوانان ابهرسپاسگزاری نمودوآرزوکرد که ایشان به تمام اهداف مستقر در برگزاری چنین نشستی دست بیابنداما ازآنجا که همه  اقدامات و فعالیت هایموردنظر در چنین طرحی جز با یک کار سازمان یافته مطالعاتی توام با جمع آوری داده ،پردازش آنها برای آنکه اطلاعات لازم برای معنی دار نمودن فعالیت بدست آید واز متن اطلاعات جمع آوری شده دانشی بدستآیدکه از آن بشود در بحث برنامه ریزی استفاده نمود امکان پذیر نخواهد بود.

 براینمبنا از فرماندار محترم شهرستان به عنوان نماینده عالی دولت درخواست می شود کهبرای هدایت جلسه به سوی اهداف دقیق و روشن اولا با هماهنگی ریاست اداره ورزشوجوانان به تعویق جلسه اقدام نمایند تا با زمینه سازی هایی که می باید دراین خصوصصورت پذیرد تا صاحبان اصلی ورزش یعنی جوانان ،مربیان و صاحبان باشگاه ها و درنهایت پیش کسوتان و صاحب نظران قبل از تشکیل جلسه با گرد همایی و بحث پیرامونشرایط موجود و آینده ای که مطمع نظر می باشد راه کار های عالمانه ای را برای برونرفت از  مشکلات و پرداختن به آنچه که میتواند عنوان سامان دهی بیابد ارائه دهند تا مدیران اجرایی شهرستان باعنایت به مواردمطرح در این طرح بتوانند بایدها ونباید های مورد نظر در شکل دهی بهسامان امور جوانان را تصویب نمایند و یا تعهداتی را بر گردن بگیرند.

  با عنایت به اهمیت موضوع ما باید واقف به این واقعیت باشیم که سرمایه­گذاریبرای نسل جوان، در حقیقت ظرفیت سازی است که بر اساس آن منابع جامعه اعم از مادی و انسانی شناسایی می گردند.اهدافتوسعه و ترقی در جامعه معین می شوند ودر نهایت راه برای آینده ای که در آن نیرویسالم ومتعهدانسانی می تواند منافع بلندوکوتاه مدت جامعه را دنبال نماید و با تحققآنها رفاه و آسایش متوجه عموم جامعه می گردد مشخص می شود و از اینجاست که می توان اداعا نمود که چنین امرمهمی را نمی توانبا برگزاری یک جلسه آنهم با حضور تنها مسئولان رسمی و بدون در دست داشتن اطلاعاتمکفی و نقشه راه به انجام رساند واگرهم کسی یا کسانی بخواهندتنها با تکیه بهدانش واطلاعات محدود خود ویا استفاده از ارتباط های پیدا و پنهان جلسه ای را برایسرهم نمودن مسائل و پر نمودن تقویم مدیریتی خویش برگزار نمایند تابه مسئولین فرادست بگویند که ما هم مجموعه ای را برای بررسی درست نموده ایم و بانشستن در جلسه ای که چند ساعت به طول انجامید توانستیم تصمیم های مناسبی رااتخاذکنیم تا جایی که هنوز از جلسه بیرون نیامده امور جوانان سامان یافت یا متوجهواقعیت پیچیده بودن موضوع سامان دهی نیستند ویا اگر هم هستنداما چون می خواهندخودرا باانجام چنین کارهای نمایشی در صدر تحولات و یا مباحث مدیریتی قرار دهندتا فرادستاناین گونه احساس کنند که در این مجموعه همه چیزبا برنامه ویک حس غلیظ وظیفه شناسانهدر جریان است و به قولی به بقای آن مدیریت گیر ندهند و دست از سر آنان بردارند وبقای مدیریتشان تا سالیان دیگر هم امکان پذیر شود باید بدانندکهموضوعی را که انتخاب نموده اند یکی از مهمترین و پیچیده ترین امور مدیریتی و یکیاز حساسترین وحیاتیترین دغدغه های بشری می باشد از این رو بهتراست که ادامه بحث را پیبگیرندتا بدانند که کمبود های موجود در توانایی، مهارت و ظرفیت اخلاقی و علمی نسلجوان نشان از این دارد که جامعه ی ما چندان به ظرفیت سازی آنان توجه نداشته وسرمایه گذاری لازم را روی منابع انسانی که مهمترین بخش آن نسل جوان می باشد،انجام نداده است تا جایی که این بی توجهی به ظرفیت سازی در منابع انسانی باعث شدهتا منابع طبیعی، امکانات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور درست مدیریت نشودو با پیچیده شدن شرایط کلی جامعه وازبین رفتن فرصت هایی که عمدتا دربازی هایی چونسامان دهی مورد نظرمدیریت ورزش و جوانان به هدر می رود هیچ چشم انداز مشخصی در عرصه هایمختلف فرا روی جامعه موجود نمی باشد.

که برای برون رفت ازاین وضعیت دردناک و بغرنج نهتنها حکومت و نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، بلکه خانواده ها مکلف اندتا با سرمایه گذاری مناسبی که زمینه آن را نیاز سنجی دقیق مشخص می داردتغییروارتقاءظرفیتی جوانان مد نظر قرار دهند و تکانی دراین خصوص به زیرساخت های رفتاری واخلاقی داده شود زیرا که تنها با این سرمایه گذاری است که آینده  اجتماعی واقتصادی خانواده و نسل جوان حفظ و تامین می شود وگرنه با آمدن و نشستن و گوش بهحرف های فرموله وعادت شده دادن نمی توان ملاک ومعیاری برای تغییر تدوین نمود 

تغییری کهاگر واقع نشود مسلم است که بر اثر تاثیر شزایط فعلی روز بروز به فاصله میان جوانان با منافع کلان ملی و اهدافاعتقادی افزون می گردد و هزینه برای برطرف نمودن آن را افزون می سازد.


برچسب ها : ,

امتياز این پست : 4 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]

داستانی از ایتالو کالوینو

 

 عکس   داستانی از ایتالو کالوینو شهری که همه مردمش دزد بودند!

شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود.

 به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.

روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان. دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.

بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.


در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه‌ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.

به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند.

به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته‌تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند. به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که “چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی”. قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از … .

اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده‌ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد. به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند. تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و کمی بعد هم از گرسنگی مرد.



برچسب ها : ,

امتياز این پست : 4 | امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6
[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 8:28 ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 صفحه بعد
درباره وبلاگ

وبلاگ ثمر پایگاهیست برای توجه به آنچه که احساس نیاز به آنها وجود دارد اما یا کسی برای وارد شدن در آن حوزه دغدغه ای ندارد و یا دغده اش وجود دارد ولی فرصت و جرات برزبان آوردن آنها کمتر ایجاد می شود امیداست که نگرشی با احتیاط به موضوعات داشته باشیم تا خوانندگان متن بتوانند بدون هراس از به خطر افتادن باور ها و اعتقاداتشان به دنبال گیری مطالب اقدام نمایند و با گذاردن نظراتشان ما را در ادمه راه قوی و پرانگزه سازند . دوستان گرامی ما را با ابراز نظراتتان همراهی و مود حمایت قرار دهید تا بلکه در استان ما هم مرکزی پیدا شود که به فکر دنباله دار و اندیشه ای موشکاف بهای لازم را بدهد وراه را برای تقویت فرهنگ مکتوب باز و هموار نماید
خبرنامه
آرشيو مطالب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ